خیلی وقته که دوست دارم یک کتابخوان حرفه ای بشم. اما مشکل دارم. مشکل من با روخوانی کتابه و از خواندن متن خیلی زود خسته میشم. این مشکل از تنبلی دوران ابتدایی نشات میگیره.
همیشه از زیر درس روخوانی در میرفتم. من چون یه قل ( یا غل ) دیگه دارم مشقامون رو همیشه با هم می نوشتیم و از اونجایی که احساس میکردم خیلی زرنگم:
به قلم ( به انگلسی to my ghol) می گفتم که تو با صدای بلند بخون و من هر دوتا می نویسیم و این شد که روخوانی و املای من به شدت ضعیف بود و کماکان هست.
بیشتر از یک ساله که عضو یک گروه کتابخوانی شدم. پیشنهاد تشکیل گروه کتابخوانی با خودم بود و بعدش اعضایی رو هم پیدا کردم کتابخوانی رو شروع کردیم. جلسات ادامه یافت و الان حدودا 20 نفر عضو هستن و هر هفته کتابی که خوندیم رو به هم معرفی میکنیم و من اونجا تلاش میکنم که به بقیه بگم کتاب خوندن خیلی خوبه ولی خب حقیقتا از میزان مطالعه خودم راضی نیستم.
یاد گیری از طریق ویدیو و پادکست دارم ولی اصل مطلب خوندن متن هست که من توش واقعا افتضاحم.
اصل موضوع یه چیز دیگه بود من الان چند دقیقه ای هست درباره مطالعه دارم حرف میزنم. اصل داستان اینه من چند وقتیه احساس میکنم دانشتم خیلی کمه و این یکم داره حالم رو بد می کنه.
مدام افکاری میاد توسرم که اقا چرا اونجا این حرف رو زدی و ای بابا نباید این حرف رو میزدی و از این حرفا.
منطقی که فکر میکنم احساس می کنم طبیعی باشه این افکار ( منطقی احساس می کنم جمله جالبی بود😃). ولی حس خوبی نداره هی احساس کمبود کنی. با اینکه مثلا میشه موتیویشنی باشه برای اینکه روز به روز بهتر بشی.
یه دو سه تا نکته پراکنده بگم و بعد برم روز کاریم رو شروع کنم.
من دیگه مدیر کتابخوانی نیستم. مدیریت رو سپردم به یکی از اعضا و گروه کتاخوانی رو هم سپردم به خودشون چند وقتی همراهشون هستم به عنوان یک عضو معمولی و بعدش احتمالا دیگه اینجا نباشم که عضو گروه باشم.
نکته دوم الان بعد یک سال و نیم یه سری از دوستان کتابخوان اومدن کتابخانه ی مجموعه رو دارن تعمیر میکنن، میز کنفرانسی قراره گرفته بشه و میز مطالعه، برای اینکار فراخوان دادن که دیگران کمک کنن. حدودا 80 میلیون تومان هزینش میشه.
نکته سوم هم که میخواستم بگم رو یادم رفت حالا اگه یادم اومد بعدا اپدیت میکنم اگه نیومد هم مهم نیست. موفق باشید دوباره سعی میکنم وبلاگ نویسی رو انجام بدم این بار شاید ماهی یکی یا دوتا مطلب بنویسم.

