چند وقتی هست که توی یوتیوب کلیپ چند نفر رو دنبال میکنم که ویدیو بلاگر ( ولاگر ) هستن. خیلی جالبه وقتی به زندگی کوتاه اونا توجه می کنم.
مدام در حال درس خوندن ، ورزش کردن ، غذای خوب خوردن و کارهای با کلاس هستن.
این جالبه و ادم دوست داره زندگی اینطوری داشته باشه اما همیشه به خودم یادآوری میکنم که این تمام زندگی این شخصی که دارم دنبالش می کنم نیست.
مثلا دختری که دانشجوی پزشکی هست میاد میگه:
امروز یکم درس خوندم بعدش شیر کاکائو خوردم و بعدشم رفتم با دوستام فلان جا کافی خوردیم و بعدش دوباره برگشتم کتابخونه درس خوندیم باز و….
احتمالا صبح که با مامانش دعواش شده رو نگفته. یا وقتی ماشین باباش پنجر شده و مجبور شده با تاکسی بره دانشگاه رو تو کلیپش نیاورده.
این کلیپ ها ویو خورش خوبه ، احساس خوبی به آدم میده و حتی من فکر میکنم خوبه که ادم های بیشتر ولاگ درست کنن. چون هم یه درامدی برای خودشونه و شاید یه انگیزه ای باشه برای بقیه.
ولی من و تویی که داریم این کلیپ ها رو نگاه میکنیم باید خیلی زیاد به خودمون یادآوری کنیم که این ویترین زندگی یک دانشجوی پزشکیه. نه واقعیت زندگیش.
ما حق نداریم زندگی خودمون رو با کسی مقایسه کنیم اما اگر میخواهیم مقایسه کنیم هم باید واقعیت زندگی خودمون رو با وقعیت زندگی دیگران مقایسه کنیم.
یه داستان کوتاه هم اینجا بنویسم و برم به کارم برسم:
یه دوستی داشتم که تعریف میکرد و میگفت اولین باری که بابا بزرگم متوجه شده بود سیگار میکشم یه جایی منو تنها در حال سیگار کشیدن دید.
چون خود هم سیگاری بود حدودا یه ساعتی منو نصیحت کرد و گفت پسرم گفت منو بابات که داریم سیگار میکشیم گرفتاریم. عادت کردیم و سیگار عذاب زندگیمونه.
فکر نکن سیگار چیز خوبیه بزرگتر میشی میفهمی بد کوفتیه. الان که میتونی دیگه سیگار رو بذار کنار و از این حرفا…
آخرش هم گفت: پسرم سیگار نکش سیگار خیلی ضرر داره ولی اگه میخوای بکشی هم وینستون بکش.

